Feels...
13 اردیبهشت · · خواندن 1 دقیقه شاید این همون لحظه ای هست که تصمیم گرفتم یه بار هم که شده حالم رو توصیف کنم ...
آدم دروغگویی نیستم ولی همیشه قسمت حالم چطوره رو سانسور میکردم ، شاید حس یه فضانورد که داره زیر سطح آب غرق میشه رو دارم ...
هنوز به روی اب نگاه میکنم که خانواده و اطرافیانم خوشحالن و زیر این سطح از آب تظاهر میکنم که نفس میکشم که هنوز راه گلوم از بغض بسته نشده .
به بقیه نگاه میکنم و اونجا میفهمم چقدر توی نامرئی بودن استاد شدم وقتی حتی خودم نمی خواستم ... اما کاشکی کامل نامرئی میشدم اونوقت مطمئن میشدم خواسته یا ناخواسته نادیده نمیگیرن
بگی نگی شبیه خیار شدم ، خنده داره مگه نه ؟ همیشه هستم و محبوبم اما اول از همه فراموش میشم ...
به نظرم الانش هم زیاد حرف زدم هرچند بازم کامل نگفتم ، هرموقع پشیمون شدم دیر یا زود این پست رو پاک میکنم:)